تبليغاتX
خاطرات روزانه گریه های شبانه

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

۱ ۲ ۳ تا مرکز کامپیوتر میدویم

نگاه کن کسی نباشه هوا تاریکه من زودتر میرسم آخه می خوام واسه ولنتاین آپ کنم

تمام اینترنت رو واسه یک عکس خوشگل میگردم تا بذارم توی وبم

این روزا جزو بهترین روزای زندگیمه از بس که سر و صدا کردیم نگهبان گفت خانما چه خبرتونه

آقای نگهبان ما دخترای بدی نیستیم اما اگر ساکت باشیم یکی باید بهمون بگه چه تونه

آخه میخوایم واسه ولنتان بنویسم دل تو دلمون نیست دیگه!

چقدر غریب که واسه ولنتاین نتونی به کسی که دوستش داری چیزی بدی

 

      Image hosted by allyoucanupload.com

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست 

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت توسط دخترک غمگین |

دیگه عقلم اصلا کار نمی کنه میخوام بهش بگم برو دیگه باز دلم نمیشه

دیروز از صبح تا شب تک میزد نمی دونم چرا، ولی نمی تونستم چوابشو

ندم ،منم مثل دخترای دیگه ،یادم میاد تو دفعات اولی که باهم حرف میزدیم

میگفت من به دخترا سلام نمی دم تو دلم گفتم خوب چرا سلام که چیز بدی

نیست ولی دقیقا فرداش دیدم که داره با یکی از دخترای دانشگاه حرف میزنه

حرف زدنش به من هیچ ربطی نداشت ولی دروغ گفتنش برام یک کمی گرون

تمام شد خیلی وقت ازش دل سرد شدم همش تو فکر اینم که یک دعوای زرگری

راه بندازم و همه چیز رو تمام کنم دوست ندارم دیگه نه با اون نه با هیچ کس

دیگه در ارتباط باشم.

می خوام بهش بگم حلالی ،واسم خیلی سخته ولی برو ،اما انگار که نمی تونم

بهش عادت کردم ته دلم هم احساس می کنم می شه دوستش داشت ولی باز

به خودم میگم ساده نشو پسرا خوب بلدن دخترا رو آروم به بازی بگیرن بی خیالش

شو اگر واقعا دوست داشته باشه(که فکر نمی کنم)بر می گرده .

شایدم همه اینا به خاطر این باشه که هنوز خوب نمیشناسمش

یاد اون روزی می افتم که با ترم بالایی ها توی یک ساعت باهم امتحان داشتیم

فکر می کنم سه یا چهار صندلی عقب تر از من توی ردیف کنارم بود

و دوستشم دقیقا روی صندلی کنار من نشسته بود ،همش به اسم صداش می کرد و

می گفت کجایی بیا بیرون ،به طرف من نگاه میکرد و به اون میگفت خودکار میخوای

حسابی خندم گرفته بود! اصلا نفهمیدم امتحانم رو چه جوری دادم (خیلی بد دادم) همش

حواسم روی اون بود ،هر کسی از کنارم رد می شد سرم رو بالا می کردم ببینم که کیه

ولی اون از من خیلی زرنگ تر بود واسه این که من ببینمش رفت سراغ استاد ما یک چیزی

همین طوری گفت که نفهمیدم چی بود.

دقیقا صبح همون روز بر سر ماجرایی که یک جورایی شناختمش(قضاوتم اشتباه نباشه)با

اس ام اس کلی کل کل کرده بودیم

دوستای خوبم بازم واسم دعا کنین

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت توسط دخترک غمگین |

سلام

خیلی خسته ام انگار حقایق یکی یکی داره برام روشن میشه

با اینکه گفته بودم میخوام از اون براتون بنویسم دیگه نمی نویسم

امروز یک چیزی دیدم که دور از انتظارم نبود  ولی خوشحالم که زود

مطمئن شدم ولی دیگه بهش فکر نمی کنم.یعنی ارزش فکر کردن

رو نداره نمی دونم چرا اون باید هم رشته من در بیاد آخه چرا باید

جلوی من سبز بشه و چرا میل من باید توی مرکز کامپیوتر دانشگاه

به مونه و اون به بینه !نمی دونم خوب که فکر می کنم شاید تقصیر

خودمه که اینقدر ساده هستم من دیگه به هیچ کس اعتماد ندارم

زندگی شاید فریبی از سوی کسی که دوست می پنداری باشد

بچه ها واسم دعا کنید

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت توسط دخترک غمگین |

سلام

امروز با تمام شور و هيجان اومدم پاي كامپيوتر وقتي ديدم اونم آن هست

خيلي خوشحال شدم اما فقط يك احوالپرسي ساده و حرفاي معمولي

بعدشم گفت من خسته ام بايد برم ميخواستم باهاش حرف بزنم اما

مثل هميشه هيچي نگفتم گفتم به سلامت در حالي كه تو دلم مي گفتم نرو

احساس مي كنم مثل قبلا ديگه شوق حرف زدن با هم رو نداريم

اين طور رفتار كردناش منو سرد مي كنه و غمگين تر از هميشه 

دوباره رفتم تو فاز ناراحتي ياد اون روزي افتادم كه واسه اولين بار

ديدمش روز عجيبي بود .

تصميم گرفتم تا شروع شدن كلاسم برم كتابخونه و چند تا كتاب بگيرم

بدون توجه به اطرافم مشغول نوشتن شماره كتابه بودم كه ناگهان توجه ام

جلب پسري شد كه با تلاش عجيبي دنبال خودكار تو جيبش ميگشت

-آخه خودكار نداره طفلكي 

ـببخشيد خانوم ميشه خودكارتون رو بدين

توي دلم گفتم از حالت تون فهميدم كه الان ازم خودكار مي خواين

خودكار رو دادم و رفتم كه كتابها رو بگيرم نمي دونم چرا اون روز

نه كتاب منو داشت نه كتابهاي اون رو

برگشت طرف من تا دوباره خودكار از بگيره نمي دونم چرا ولي قبل از

اينكه اون بگه من خودكار رو به طرفش گرفتم

مي خنديد و دسته من دراز مونده بود

به كار خودم خندم گرفته بود با هم ديگه خنديديم

اون موقعه اصلا به اين فكر نمي كردم كه دوباره به بينمش

همش به خودم مي گفتم اين چه كاري بود كه كردي!

توي پستاي بعدي واستون مي گم كه ماجراي ما به كجا كشيد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت توسط دخترک غمگین |

 

 

سلام

امروز روز تولدم ولی نمی دونم چرا اینقد دلم گرفته یک جورایی از این زندگی خسته شدم

یک زمانی فکر می کردم روز تولدم می تونه قشنگ ترین روز باشه امروز روز خوبی بود

اما به خوصوص که دوستام با هدیه ها شون منو غافلگیر و خوشحال کردن اما من

توی دله خودم خیلی غمگینمُ این دل حسابی ابریه چشمامم که بارونه سختی گرفته

به خودم می گم به ببین چه روز خوبیه دوستات به یادتن (فقط یک نفر به یادم نیست

که اونم مهم نیست اصلا مهم نیست )مهم اینکه من کسانی رو دارم که منو خیلی دوست دارن

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت توسط دخترک غمگین |

 تا حالا شده یه پروانه را با دست بگیری؟ میخوای ببینی زنده هست یا نه، اگه دستت رو باز کنی،پر میزنه میره، اگه محکم بگیریش میمیره، دوست داشتن هم یه چیزی مثل همینه. تا حالا بهش فکر کردی؟

 

  من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم

 

زیباترین کلمه راستی است ….. با آن روراست باش سازنده ترین کلمه گذشت است….. آن را تمرین کن خودخواهانه ترین کلمه من است …… از آن حذر کن ضعیف ترین کلمه حسرت است ….. آن را مخور بازدارنده ترین کلمه ترس است …… با آن مقابله کن سخت ترین کلمه غیرممکن است …… وجود ندارد قشنگترین کلمه خوشرویی است ……. راز زیبایی در آن نهفته است

 

در هنگام مشكلات زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت توسط دخترک غمگین |

خسته ام سردمه

از همه دنیا دیگه دل بریدم 

چقدر سخته که تو دل به آدمی بهدی که می دونی ارزش و جنبه تو رو نداره اما بازم می خوای

با هاش باشی

خیلی دلت میگیره وقتی می بینی یک هو می ذاره می ره

خوب برو بهتر من که از این زندگی خسته ام چرا یکی دیگه رو خسته کنم

می خوام تو قسمت بدی از یک عشق یکطرفه براون بگم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت توسط دخترک غمگین |

ستاره هنوز بیداری

        بازم امشب خواب نداری

نکنه توام مثل من

              عاشقی چشم انتظاری

نکنه تو شبها

        خسته از هجوم ابرا

خواب مهتاب میبینی

          ستاره نکنه اینقده دور شی

                      که دیگه منو نخوای

نکنه هجوم ابرا تو رو هم از ما بگیره

                        ستاره برای بودن دیگه فردا خیلی دیره

حالا که خورشید طلسمه قلع سنگی خوابه

                   تو نگو عشقا دروغه تو نگو دنیا سرابه

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت توسط دخترک غمگین |

سلام

در پی تولدی دیگر به سوی تو می آیم

میخواهم دل تنگی هایم را بر کاغذی

بی خط رسم کنم

میخواهم از رنج زمانه از دوری

و نفرتی همراه با عشق بگویم

میخواهم از خاطرات وزانه ای

توام با گریه های شبانه ام بگویم

بر غم سنگنی که دیر زمانیست

رنجم میدهد.

آری من متولد شدم همراه باغم

I'm Alone

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت توسط دخترک غمگین |